باز هم محرم................
باز از راه محرم غم رسيد بر زمين و آسمان ماتم رسيد
اين هلال قد كمان ديگر است ليتنا كنا معك اندر سر است
خرقه ها را بار ديگرتن كنيد آتشي در قلب اين خرمن كنيد
طبل و شيپور عزا را سر دهيدهفت اقليم عطش را در دهيد
ورد صوفي حا و سين و يا ونون فاعلاتن فاعلانت فاعلون
حاي آن حامي و ذات كبريا سين آن سرها زپيكرها جدا
ياي آن يكتا پرست و يذكرون نون آن باشد قسم بر يسطرون
سينه از درد فراغت خسته است دل به روي غير تو او بسته است
هيچ داني در دلم جا كرده اي؟ عرش حق شش گوشه بر پا كرده اي؟
عشق بازي باتو معنا مي شود نور حق با تو هويدا ميشود
السلام اي شاه مظلوم و غريب السلام اي آيه ي امن يجيب
السلام اي نور چشم مصطفي السلام اي خامس آل عبا
كاروان آهسته ره تا كربلا دشت خون و دشت درد و نينوا
خيمه ها در دشت خون بر پا شود صوت قرآن درفضا آوا شود
گويي آن شب آسمان خون گريه كرد در ميان خيمه ها حق مويه كرد
گوييا حق چشم خود را بسته است طاقت ديدين ندارد خسته است
عرش و فلك و ملك حق اندر عزا روز ديگر سر جدا پيكر جدا
اين همان ميعاد كاه محشر است قتلگاه زاده ي پيغمبر است
