تبليغاتX
شب تنهایی من

شب تنهایی من

گر چه شب تاريك است دل قوي دار ، سحر نزديك است

گفتیم یه تغییری تو وبلاگمون بدیم و از حالت یکنواخت درش بیاریم

آیا می دانستید که ....

۱- ۸۰ درصد موجودات دنیا را حشرات تشکیل داده‌اند.


۲- روباه همه چیز را خاکستری می‌بیند.


۳- گربه قادر به تشخیص مزه‌ی شیرینی نیست.


۴- تعداد حشرات موجود در ۵/۲ کیلومتر مربع زمین کشاورزی، از انسان‌های موجود در تمام دنیا بیشتر است.


۵- یک گرم سم مار کبری می تواند ۱۵۰ نفر را بکشد.


۶- حس چشایی نوعی پروانه‌ی بزرگ ۱۲ هزار برابر دقیق‌تر از انسان است.


۷- تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند، شتر است.

۸- «لاما» که نوعی شتر کوچک بی کوهان است به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل، تف می‌اندازد.


۹- یک جریب زمین کشاورزی به عمق ۱۵ سانتی متر، حاوی یک تن قارچ، چندین تن باکتری، ۹۰کیلو پروتوزوآ که نوعی موجود تک سلولی است، ۴۵کیلوگرم جلبک و ۴۵کیلوگرم مخمر است.


۱۰- نوعی ماهی بزرگ به نام«تونا» با سرعت پیوسته و یکنواخت ۱۴/۵(چهارده و نیم)کیلومتر بر ساعت در حرکت است و هرگز توقف نمی‌کند. این ماهی در طول ۱۵ سال حدود ۱۶۰۰۰۰۰کیلومتر را می‌پیماید.


۱۱- شاخک پشه به قدری حساس است که می‌تواند دمایی به میزان دو هزارم درجه‌ی سانتی گراد را حس کند.


۱۲- قلب گنجشک ۱۰۰ بار در دقیقه می‌تپد. گنجشک‌ها راه نمی روند بلکه روی زمین می‌پرند.

۱۳- فیل تنها حیوانی است که نمی‌تواند از جایی به جای دیگر بپرد و تنها حیوانی است که می تواند ایستادن روی سر و گردن را یاد بگیرد.


۱۴- خفاش برای پرواز در شب از سیستم رادار استفاده می‌کند. این سیستم بسیار پیشرفته‌تر از دستگاه رادار ساخت بشر است.

۱۵- یک موش کور ۱۴ سانتی متری می تواند در یک شب، تونلی به طول ۹۱/۴ (نود و یک و ۴ دهم) متر حفر کند.


۱۶- مرغ‌های برای تخمگذاری احتیاجی به خروس ندارند، خروس فقط برای بارور کردن تخم لازم است.


۱۷- بچه‌ی کانگورو در هنگام تولد جثه‌ای اندازه‌ی زنبور دارد اما از کیسه‌ی مادر تا زمانی که بزرگ نشود بیرون نمی‌آید.

۱۸- کرم‌های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ هزار برابر وزن خود غذا می‌خورند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 18:51  توسط ساجده  | 

یه شعر قشنگ

Image hosting by TinyPic 

Image hosting by TinyPic

 

...شعر من کوچه پیچاپیچیست
کوچه باغیست که تنها یک شب
تو از آن کوچه گذشتی مغرور
سالها می گذرد...
سالها در نظر کوچه؛نگاه دیوار
دیده بس رهگذران را خاموش
دیده بس رهگذران را پر شور
لیک ای رهگذر یک شب این کوچه من
جای پای تو در این کوچه به جا مانده هنوز
...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 13:17  توسط ساجده  | 

برای یکی

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 3:16  توسط ساجده  | 

این پست رو فقط برای لی لی ناز نازنین و با ادب نوشتم

لی لی ناز نمیدونم کی هستی  کجا هستی هیچ وقت هیچی از خودت به جا نمیذاری  میری ولی بغعد از یه مدت دوباره میای میخوای با این کارات چیو ثابت کنی؟

میخوای به من ضربه بزنی؟ با این کارات  نمیتونی  به غیر از این که خودتو بد جور نشون دادی

یا شایدم میخواستی اسمت بیاد توی وبلاگم موفق شدی ولی یه جور دیگه هم میشد

مثل دوست خوبم ستاره قشنگم ، مرجان عزیزم ، میترا خانوم، شیما جون، آلنوش دختر عاشق، حدیث عشق ، بانوی عزیزم و خانوم آزاده بشارتی که خیلی وقته سراغی از من نمیگیره

لی لی ناز چون ایمیل نذاشتی مجبورم همینجا بهت بگم میتونی اسمتو عوض کنی با یه اسم جدیدی بیای حاضرم وبلاگ رو دو نفری با هم ادامه بدیم در آخر یه چیزی رو بهت میگم مواظب باش در مورد مقدسات که خیلی ها روش حساس هستن دست نذاری در ضمن من اینقدر آروم نیستم چون هم جنسم بودی اینطور برخورد کردم لطفا اگه اومدی یه آدرسی از خودت بذار در ضمن طاقت مخالفت رو هم دارم اگه درست باشه همینجا از کسانی که نظر لی لی ناز با ادب رو میخونن معذرت میخوام چون گفته حذف نکن حذف نمیکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 17:58  توسط ساجده  | 

عکسایی که من دوستشون دارم

Image hosting by TinyPic 

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 18:2  توسط ساجده  | 

یه شعر از خودم

Image hosting by TinyPic

 

 انتظار

 

هنوز سر به دامن اندوه می خوابم

کدام حادثه ما را چنین گریزان کرد

هنوز از پشت تصویرت صدای ناله می آبد

           صدای لرزش عشقی صدای گریه می آید

مرا با خود ببر ای ذهن به آغاز همان لبخند

به آغاز همان پاسخ ، همان دیدار همان لبخند و هی تکرار

مرا با خود ببر ای ذهن به روز اول دیدار

به آن شبهای بی فانوس اما گرم و نورانی

مرا با خود ببر ای ذهن به شبهای عزیز و مست و عرفانی

هزاران سایه ی امید درون دل چو یک خورشید

                                   که بیرون آیم از اندوه شبهای زمستانی

هزاران راه را طی کن به امید نگاهی گرم

                              به امید همان دیدار

                                       همان دیدارهای پوچ و تکراری

 کدامین قصه در امواج شب پیچید آن شبهای طوفانی

که فکر دوریت در من فرو می ریخت معبرهای باهم بودن را

                                                     فرو می ریخت پنهانی

نه روی گفتنش را داشت لبهایم

نه شرم عشق چندین ساله وا می داشت

دستانم

چه باید کرد با دستان شرم آگین و لبهای خجالت خورده تا فردا

پرم از حجم گفتن نیست در من یک زبان صادق و گویا

که گوید:" خسته گشتم"

خسته گشتم از همه میعادها حتی ، پاسخ به لبخندی

                                                              که می غلتید از لبهای مغرورت

چه باید کرد با قلبی پر از شرم و حیا و

                                            عشق چندین ساله و آن واقعیت های طوفانی

 گلویم سخت می سوزد

  درونم آتشی بس خانمان سوز است

               که می سوزاند از ریشه تمام استخوانم را

                                     چگونه بایدش گفتن حقیقت را

بیا دست مرا در دست خود بفشار نه با آن عادت و تکرار

که با عشقی که آن را هجر می نامند

بیا نام مرا، آثارمن را از وجودت پاک کن

                       پاک کن یاد مرا ،گریه های استخوان سوز مرا

            نامه هایم ، شعرهایم ، قصه هایم را بسوزان دود کن یاد مرا

آه ، افسوس از تو و آن خاطرات کهنه در تابوت تاریک دلم

آه ، افسوس از همه لبخندهای مست ما گریه های عاشقانه اشک های پست ما

برگهای بیشماری روی آن تاریخ ریخت

برگهای خسته ی تقویم ها

رفتی و ردی زنامت جا نماند

                     غیر از آن گلهای زرد کز نگاهت چیدی و بر گردنم آویختی

                     غیر از آن نامه که در تابوت تاریک دلم جا مانده است

      یاد تو امشب هنوزم با من است

      یاد تو تکرار نیست ، وعده ی دیدار نیست

                          یاد تو آغاز خواهد کرد فصل تازه ای در هستیم

                        

                       فصل یک لبخند بر یک انتظار

                                                    آه فصل انتظار 

 

                           

                           

                                                          

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 3:4  توسط ساجده  | 

شعر

Image hosting by TinyPic

 

 

 در بيگران  اقيانوس نگاهت

ذره اي ناچيز ام

باورام نيست که  چشم هايت مرا بخواند.

در آواز موج هاي پر تلاطم اشک هايت

بي هيچ تکيه گاهي

ذره اي سرگردانم

و بي هيچ شتابي

در ثقل صفر.

 

گفته بودي که عشق را

در هيچ  منزلي

به تمنا نخواهي نشست

اشک شوق را به تمناي تو بخشيدم

و جستم و رفتم

و بي هيچ منزلي

سرگردان آبي چشم هايت بودم.

 

من از نيم نگاهي چند هراسانم

که خوابم را به يغما نبرند.

 

شبي که آسپيک

شبنم بوسه هاي کلئوپاتراي هفتم را دربود

هفت دريا شبنم ازاشک هايت تهي شد.

من احتضار ستارگان را نمي شمر ام

من از نيم نگاهي چند هراسانم

که خوابم را به يغما نبرند.

و باور ام نيست که اقيانوس چشم هايت مرا بخواند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 10:38  توسط ساجده  | 

Image hosting by TinyPic

 

حسرت همیشگی!!!

حرف های ما هنوز نا تمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی.................

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود دیر می شود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 10:11  توسط ساجده  | 

عکس

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:27  توسط ساجده  | 

سلام

بعد از یه مدت نسبتا طولانی امروز دوباره به روز میکنم از نظراتتون ممنونم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 7:31  توسط ساجده  |