یه شعر از من
***عبور***
دوباره رسیده ام به نقطه ی اولین پیوند
تو آنجا نیستی
و حضور کوچه بی تو بغض غریب کودکی یتیم است
تو نیستی
و من در هر گام هزار مرتبه حضور تو را میجویم
درسرم هوای غریبی است گویا هوای توست
تو نیستی
و من تنها ترین عابر آن کوچه های خزان زده ام
چه خوب بود که اگر تو می بودی و می خندیدی
حال که خودم را هزار مرتبه دور از تو میبینم
اگر چه راهی نیست
با خود می اندیشم
چه خوب بود که اگر تو نمی بودی و من نمی دیدم
تو نمی خندیدی و من می فهمیدم
و اکنون در این کوچه مات فریاد نمیزدم
نفرین بر عشق نفرین بر من

























